تبلیغات
n مرجع دانلود موسیقی ارزشی و حماسی سروقامتان - امام رضا (ع) 5

مرجع دانلود موسیقی ارزشی و حماسی سروقامتان

مرجع دانلود موسیقی ارزشی و حماسی سروقامتان

مرجع دانلود موسیقی ارزشی و حماسی سروقامتان

مرجع دانلود موسیقی ارزشی و حماسی سروقامتان

مرجع دانلود موسیقی ارزشی و حماسی سروقامتان
مرجع دانلود موسیقی ارزشی و حماسی سروقامتان
سایت مطابق باقوانین جمهوری اسلامی ایران است
تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما
اطلاعات
آمار وبلاگ
موضوعات
تبلیغات
سامانه افزایش بازدید 24 آی پی
امام رضا (ع) 5

مسیر راه 

 نویسنده: سید محسن امین
ترجمه: على حجتى كرمانى

طبرى مى‏نویسد: در این سال، یعنى سال 200 هجرى، مامون فردى را به نام رجاء بن ابو ضحاك، عموى فضل بن سهل و فرناس خادم را براى آوردن على بن موسى بن جعفر بن محمد و محمد بن جعفر روانه كرد. محمد بن جعفر در مكه بر مامون شورید و خود را امیر مؤمنان خواند. آنگاه خود را به دست جلودى سپرد و جلودى با او به عراق آمد و وى را تسلیم حسن بن سهل كرد. حسن نیز وى را به همراه رجاء بن ابو ضحاك به نزد مامون در مرو گسیل داشت. طبرى نیز این مطلب را نوشته است. رجاء، امام رضا (ع) را از مدینه و محمد بن جعفر را از عراق آورد.
صدوق در عیون اخبار الرضا به سند خود از رجاء بن ابو ضحاك نقل كرده است كه گفت: مامون مرا مامور آوردن على بن موسى الرضا از مدینه كرد. و به من دستور داد كه وى را از راه بصره و اهواز و فارس بیاورم نه از راه قم. و نیز فرمان داد كه شبانه روز از وى محافظت كنم تا او را نزد مامون ببرم. بنابراین من از مدینه تا مرو، همراه على بن موسى بودم. 


ابو الفرج و شیخ مفید گفته‏اند: مامورى كه آن حضرت و محمد بن جعفر را از مدینه آورد جلودى بود كه عیسى بن یزید نام داشت. اما این سخن به دور از واقعیت است زیرا جلودى از امیران رشید و دشمن رضا (ع) بود. بنابراین مامون او را براى آوردن رضا (ع) گسیل نكرده بود. ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبیین، پس از آن گفته است: مامون، امام رضا (ع) را به حیله مسموم ساخت و آن حضرت در اثر سم جان داد گوید: «در این باره گفته شده است‏»قسمتى از این خبر را على بن حسین بن على بن حمزه از عمویش محمد بن على بن حمزه علوى و قسمتى دیگر را احمد بن محمد بن سعید از یحیى بن حسن علوى برایم باز گفته‏اند. و من اخبار ایشان را جمع كرده‏ام.
نگارنده: شیخ مفید در ارشاد پاره‏اى از این خبر را به همان نحوى كه ابو الفرج آورده، نقل كرده است اما بدون ذكر سند. و بر آن خبر نیز مطالبى افزوده است. ظاهرا آنچه این دو در آن اتفاق نظر دارند، مفید از مقاتل نقل كرده است چون نسخه‏اى از این كتاب به خط ابو الفرج در نزد مفید موجود بوده و وى در جاى دیگرى از كتاب ارشاد بدین تصریح كرده است.
بنابراین ما قسمتى را كه این دو در آن متفق هستند نقل مى‏كنیم و در جایى كه بیانات آنان با یكدیگر متفاوت است، خاصة از وى نقل مى‏كنیم. این دو نوشته‏اند: مامون به نزد گروهى از خاندان ابو طالب فرستاد و ایشان را كه على بن موسى الرضا علیهما السلام نیز در بین آنان بود از مدینه به سوى خود حركت داد. و دستور داد آنها آنان را از راه بصره بیاورند. كسى كه مامور آوردن ایشان بود به جلودى شهرت داشت. ابو الفرج گوید: او از مردم خراسان بود.
كلینى روایت كرده است كه مامون به امام رضا (ع) نوشت راه جبل (كرمانشاه) و قم را در پیش نگیر بلكه از راه بصره و اهواز و فارس بیا و در روایت صدوق است كه مامون به امام رضا (ع) نوشت: از راه كوفه و قم حركت مكن پس امام از راه بصره و اهواز و فارس آمد.
مامون آن حضرت را از آمدن از راه كوفه و قم بدین خاطر منع كرده بود كه ى‏دانست‏شمار شیعیان در آنجاها بسیار است و بیم داشت كه مردم این دو شهر به سوى آن حضرت آیند و به گردش جمع شوند. و از آن حضرت خواست كه از راه بصره و اهواز و فارس، یعنى شیراز، و حدود آن شهر عازم خراسان شود. زیرا كسى كه از عراق به خراسان مى‏رود دو راه در پیش رو دارد یكى راه بصره، اهواز و فارس و دیگرى راه بلاد جبل یعنى كرمانشاه، همدان و قم.
حاكم در تاریخ نیشابور مى‏نویسد: مامون، امام رضا را از مدینه به بصره سپس به اهواز سپس به فارس و از آنجا به نیشابور و بالاخره به مرو آورد و چنان شد كه شد.
شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا به سند خود از محول سجستانى نقل كرده است كه گفت: چون پیك براى حركت دادن امام رضا (ع) به خراسان، وارد مدینه شد من در آن شهر بودم. پس امام رضا (ع) به مسجد رسول الله آمد تا با آن حضرت خداحافظى كند. در هر بار آن حضرت به سوى قبر بازمى‏گشت و صدایش به گریه بلند مى‏شد.
به آن حضرت نزدیك شدم و بر او سلام گفتم. او نیز سلامم را پاسخ گفت. به وى تبریك گفتم. وى فرمود: مرا رها كن. من از جوار جدم صلى الله علیه و آله و سلم بیرون مى‏شوم و در غربت مى‏میرم.
حمیرى در دلایل از امیة بن على نقل كرده است كه گفت: با ابو الحسن (ع) در سالى كه به حج رفته بود، در مكه بودم سپس آن حضرت به خراسان رفت در حالى كه ابو جعفر (ع) نیز آن حضرت را همراهى مى‏كرد. ابو الحسن (ع) با خانه خدا وداع گفت و چون طوافش را به پایان رساند به سوى مقام رفت و در آنجا نماز گزارد.
ابو جعفر بر گردن موفق سوار بود و طواف مى‏كرد. سپس ابو جعفر (ع) به سوى سنگ رفت و در آنجا مدت درازى نشست. موفق به او گفت: فدایت گردم برخیز. ابو جعفر (ع) فرمود: نمى‏خواهم هرگز از اینجا جدا شوم مگر آن كه خدا خواهد. در چهره‏اش آثار غم و اندوه هویدا بود.
موفق به نزد ابو الحسن (ع) رفت و گفت: فدایت گردم ابو جعفر (ع) در حجر نشسته و قصد برخاستن ندارد. آنگاه ابو الحسن (ع) برخاست و پیش ابو جعفر رفت و به او فرمود: عزیزم برخیز. ابو جعفر پاسخ داد: نمى‏خواهم از اینجا جدا شوم. امام فرمود: آرى عزیزم. سپس گفت: چگونه برخیزم كه تو چنان با خانه خدا وداع گفتى كه دیگر به سوى آن بازنمى‏گردى. امام رضا (ع) فرمود: برخیز عزیزم. ابو جعفر نیز برخاست
________________________________________
كتاب: سیره معصومان، ج 5، ص 157
کپی برداری از مطالب سایت تنها با ذکر نام سایت ما
به عنوان منبع و لینک به همان مطلب بالامانع است .


مشاهده ادامه مطلب
نظرات پست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.