تبلیغات
n مرجع دانلود موسیقی ارزشی و حماسی سروقامتان - امام رضا (ع)

مرجع دانلود موسیقی ارزشی و حماسی سروقامتان

مرجع دانلود موسیقی ارزشی و حماسی سروقامتان

مرجع دانلود موسیقی ارزشی و حماسی سروقامتان

مرجع دانلود موسیقی ارزشی و حماسی سروقامتان

مرجع دانلود موسیقی ارزشی و حماسی سروقامتان
مرجع دانلود موسیقی ارزشی و حماسی سروقامتان
سایت مطابق باقوانین جمهوری اسلامی ایران است
تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما
اطلاعات
آمار وبلاگ
موضوعات
تبلیغات
سامانه افزایش بازدید 24 آی پی
امام رضا (ع)
    

ولادت

امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) بنا به نقل كلینى و شیخ مفید در یازدهم ذیقعده سال 148 هـ ق در مدینه منوره تولد یافت. پدرش موسى بن جعفر(علیه السلام) و مادرش نجمه خاتون بود. گویند نجمه را آغاز تكتم مى نامیدند و پس از ولادت امام رضا او را طاهره لقب دادند. شیخ مفید و كلینى از هشام بن احمد نقل كرده اند كه گفت:

حضرت موسى بن جعفر به من فرمود: آیا خبر دارى كه كسى از برده فروشان مغرب آمده باشد؟ گفتم نه. حضرت فرمود: چرا آمده است، بیا نزد او رویم. به اتفاق حضرت به محل برده فروشان رفتیم: مردى را دیدم كه بردگانى چند همراه داشت. به او گفتیم بردگانت را به ما نشان بده. او هفت كنیز آورد كه حضرت هیچ یك را نخواست و فرمود كنیز دیگرى بیاور. برده فروش گفت جز یك كنیز بیمار كنیز دیگرى ندارم. حضرت فرمود: چه اشكال دارد كه آن را نیز به ما نشان دهى. برده فروش امتناع كرد و حضرت برگشت. روز بعد مرا فرستاده و فرمود همان كنیز بیمار را به هر قیمتى كه گفت خریدارى كن. من پیش او رفتم و مرد گفت كنیز را به كمتر از فلان مبلغ نمى فروشم. گفتم به همان قیمت او را خریدارم. مرد گفت از آن تو باشد و سپس پرسید آن مردى كه دیروز همراه تو بود كه بود؟ گفتم مردى از بنى هاشم گفت از كدام خانواده بنى هاشم. گفتم بیش از این اطلاع ندارم. مرد گفت من این كنیز را از دورترین نقاط آفریقا خریده ام. زنى از اهل كتاب به من گفت این دختر پیش تو چه مى كند؟ گفتم او را به كنیزى براى خود خریده ام. گفت سزاوار نیست كه این كنیز نزد تو باشد، بلكه او باید نزد بهترین مرد روى زمین باشد و پس از مدت كوتاهى پسرى آورد كه در مشرق و مغرب مانندش نباشد. هشام گوید: من او را پیش  امام بردم، پس از چندى حضرت رضا(علیه السلام) از او متولد گردید.

كنیه امام هشتم، ابوالحسن مى باشد و آن حضرت را ابوالحسن الثانى مى گویند. مشهورترین لقب او رضا و القاب و عناوین دیگرى نیز مانند صابر، فاضل، وفى، رضى و... براى آن حضرت نقل شده است. بزنطى گوید امام جواد مى فرمود حق تعالى پدرم را به «رضا» مسمى گردانید براى اینكه او پسندیده خدا بود در آسمان و پسندیده رسول و ائمه اطهار بود در زمین و همه از او خوشنود بودند و او را براى امامت پسندیدند.

بزنطى در ادامه مى گوید: عرض كردم مگر همه پدران شما پسندیده خدا و رسول و امامان نبوده اند. فرمود بلى. گفتم: پس چرا فقط او را در میان آنها به این نام ملقب گردانیدند؟ فرمود: براى اینكه از او دوست و دشمن هر دو راضى بودند و اتفاق دوست و دشمن بر خشنودى، مخصوص آن حضرت بود، بدین جهت او را بدین اسم مخصوص گردانیدند.


حضرت دوران كودكى و جوانى را در مدینه طیبه كه مهبط وحى بود در خدمت پدر بزرگوارش سپرى كرد و مستقیماً تحت تعلیم و تربیت امام هفتم قرار گرفت و علوم و معارف و اخلاق و تربیتى را كه حضرت كاظم از پدرانش به ارث برده بود، به او آموخت. حدود 35 سال در سایه پدر زیست و از خرمن فیضش خوشه ها چید. در این مدت، استعداد خدادادى خود را براى پذیرش مقام امامت كه منصب الهى است به ظهور رسانید و پدرش نیز در دوران حیات خود مكرر بدین مطلب اشاره كرد و از بین تمام فرزندان خویش او را به فرمان الهى براى جانشینى خود معرفى كرد. دانشمند لبنانى، احمد مغنیه، در خصوص این دوران از زندگانى امام رضا چنین مى نویسد:

امام هشتم 35 سال در حیات پدر بزرگوارش زندگانى كرد كه قسمت اعظم آن در دوره هارون الرشید بود و پدرش در حبس هارون بود. گاهى در زندان بغداد و گاهى در زندان بصره عمر مباركش مى گذشت. امام رضا این ظلم ها را مى دید و سر بر زانو غم نهاده و نمى توانست به كسى اظهار دارد. روزگار رضا بسیار شبیه به روزگار پدران او بود كه یك سر آن به على بن ابیطالب و طرف دیگرش متصل به ائمه اطهار(علیهم السلام)بود.

 امامت ثامن الحجج(ع)

امام به كسى گفته مى شود كه ریاست و رهبرى جامعه اسلامى را از جهات سه گانه: حكومت، بیان معارف و احكام دینى و رهبرى و ارشاد حیات معنوى مردم را به عهده مى گیرد. و در عقیده شیعه، چنین كسى باید از جانب خدا تعیین و به مردم ابلاغ شود.

امام رضا(علیه السلام) خود در حدیثى طولانى كه كلینى آن را در كافى نقل كرده صفات و ویژگى هایى رابراى امام بیان مى كند و اشاره مى كند كه منصب امامت مانند مقام نبوت منشأ الهى دارد و امام نیز باید از جانب خداوند تعیین و به وسیله پیامبر یا امام قبلى به مردم معرفى شود. چنانكه امام اول، امیر المؤمنین على(ع) مطابق آیه تبلیغ در غدیر خم به وسیله پیامبر اكرم به مردم معرفى و ابلاغ شد و امامان بعدى نیز علاوه بر اینكه نبى گرامى برابر احادیث موجود در كتب فریقین با مشخصات كامل تا امام دوازدهم نام برده است، هر امامى نیز امام بعد از خود را با نص صریح و قطعى معرفى مى كرده است.

امام كاظم نیز در موارد متعددى به امامت حضرت رضا پس از خود تصریح فرموده بود، از جمله داوود رقى گوید: به موسى بن جعفر عرض كردم پدرم فداى تو باد، من به سن كهولت رسیده ام و مى ترسم پیش آمدى برایم روى دهد و دیگر شما را نبینم، لذا مى خواهم مرا از امام بعد از خود خبر دهید. حضرت فرمود: پسرم على امام بعد از من است.

نصر بن قابوس مى گوید: به حضرت ابى ابراهیم، موسى بن جعفر(ع) عرض كردم كه من از پدرت (امام صادق) پرسیدم كه امام پس از شما كیست، شما را معرفى كرد و هنگامى كه آن حضرت رحلت فرمود، مردم پراكنده شدند ولى من و یارانم به شما معتقد شدیم، شما نیز امام پس از خود را به من معرفى فرمائید. امام كاظم(ع) فرمود: فلانى. (امام رضا را نام برد)

در عین حال با همه این نصوصى كه به امامت حضرت رضا(ع) تصریح دارد، پاره اى از شیعیان و حتى نواب امام كاظم بعد از شهادت حضرت، از پذیرش امامت امام رضا(ع) استنكاف كردند و به اصطلاح در امام كاظم(ع) توقف كردند و به «واقفیه» مشهور شدند. اینان مى گفتند: امام موسى بن جعفر بدرود زندگى نگفته، بلكه مانند عیسى بن مریم به آسمان رفته است و مهدى موعود او است و به زودى باز مى گردد و بعد از وى هیچ امامى وجود نخواهد داشت. به همین جهت امامت امام رضا و جانشینى آن حضرت را نپذیرفتند و متأسفانه اكثر اینان كه چنین مى گفتند از بزرگان شیعه بودند. نویسنده معروف، هاشم معروف الحسینى در این باره مى نویسد:

بیشتر منابع تأكید دارند كه آنهایى كه در حضرت موسى بن جعفر(علیه السلام) توقف كردند و به امامت امام رضا قائل نشدند (هفت امامى ها) در شمار بزرگان و سرشناسان صحابه امام كاظم بودند كه وفات آن حضرت را منكر شدند و مدعى شدند كه او (امام هفتم) قائم آل محمد است و غیبتش از میان قوم خود مانند غیبت موسى بن عمران است.

یكى دیگر از نویسندگان درباره علت توقف آنان چنین مى نویسد: امام موسى بن جعفر نمایندگانى داشت كه سهم امام و مالیات اسلامى شیعیان را به نیابت از آن حضرت مى گرفتند ودر فرصت مناسب به دست امام مى رساندند و یا با اجازه او در موارد مجاز مصرف مى كردند. آنگاه كه امام كاظم(علیه السلام) در زندان هارون الرشید به شهادت رسید، نزد نمایندگانش اموال فراوانى گرد آمده بود تا جایى كه نزد زیاد بن مروان قندى هفتاد هزار و نزد على بن حمزه سى هزار دینار جمع شده بود و همین اموال موجبات لغزش و انحراف این نمایندگان را بوجود آورد و سر انجام به خاطر تصاحب اموال، بر امامت موسى بن جعفر توقف و امامت حضرت رضا را انكار كردند و این دوستان فرصت طلب جریان انحرافى واقفیه را پى ریزى كردند.

یونس بن عبدالرحمن كه از شخصیت هاى بزرگ شیعى بود و در صحنه هاى علمى و مبارزاتى در مكتب اهل بیت عصمت، گامهاى بلنى را برداشته بود مى گوید:

چون این حركت انحرافى را مشاهده كردم و براى من حقیقت امر مبنى بر انحراف واقفیه و اثبات امامت على بن موسى الرضا(علیه السلام) آشكار گردید، به افشاگرى علیه این باند دنیا پرست زبان گشودم و مردم را از افتادن به دام انحراف واقفیه بر حذر داشتم و به صراط مستقیم امامت كه در شخصیت با عظمت حضرت رضا(ع) تجلى یافته بود دعوت كردم. دو تن از رهبران جریان واقفیه، زیاد قندى و على بن ابى حمزه، چون از موضع گیرى من اطلاع پیدا كردند طى پیامى به من اظهار داشتند كه اگر انگیزه ات  از مخالفت با ما ثروت است، ما تو را بى نیاز مى كنیم و ده هزار دینار براى من ضمانت كردند، به شرط آنكه از مخالفت با آنها دست بردارم و مردم را به امامت حضرت رضا دعوت نكنم. من به آن دو گفت: ما خود از امام صادق و امام باقر روایت كرده ایم كه فرمود:

اذا ظهرت البدع فعلى العالم ان یظهر علمه، فان لم یفعل سلب نور الایمان:

هرگاه بدعت ها آشكار گردد، بر شخص دانشمند آگاه واجب است كه علم ودانش (حقیقت) خود را آشكار سازد و در صورتى كه چنین نكند نور ایمان از وى گرفته مى شود.

من هرگز جهاد و مبارزه با بدعت را رها نمى كنم. در نتیجه آن دو مرا ناسزا گفتند و آشكارا بناى دشمنى با من گذاشتند.

منصور بن یونس برزج یكى دیگر از كسانى بود كه دنیادوستى و حب مال او را از مسیر حقیقت منحرف ساخت. نزد او به عنوان نماینده امام كاظم(ع) اموال فراوانى جمع شده بود. و چون امام هفتم به شهادت رسید، اموال را به جانشین آن حضرت، امام رضا(علیه السلام) تحویل نداد و مقدار قابل توجهى از سهم مبارك امام را تصاحب كرد. خود همین منصور بن یونس مى گوید:

روزى خدمت امام كاظم(ع) رسیدم، حضرت به من فرمود: اى منصور! آیا مى دانى مى خواهم چه مطلب جدیدى را براى تو بگویم؟

عرض كردم. نه آقا نمى دانم.

فرمود: فرزندم على را وصى و جانشین بعد از خود قرار داده ام. پس به نزد او برو و این جانشینى را به او تبریك بگو و نیز به او برسان كه این كار به دستور من است. منصور بن یونس بر طبق دستور امام كاظم(ع) نزد حضرت رضا(ع) رفت و وصایت و خلافت آن حضرت را به وى تبریك گفت و در واقع با او بیعت كرد. ولى همین منصور برزج از كسانى بود كه بعد از شهادت موسى بن جعفر(ع) به خاطر تصاحب اموال فراوانى كه نزد او جمع گردیده بود بیعت شكنى كرد و امامت امام رضا(علیه السلام) را منكر شد.

طبرسى نیز سبب توقف و انكار فوت امام كاظم(ع) را از سوى واقفیه چنین مى نویسد: سبب ظاهرى این اشكال تراشى ها طمع در اموال و امانت هایى بود كه در زمان زندانى بودن امام كاظم(ع) پیش بعضى از اصحاب آن حضرت جمع شده بود. این موضوع، آنان را به انكار وفات آن حضرت و ادعاى زنده بودن او و انكار جانشینى براى وى و انكار نص در این رابطه واداشت.

خود حضرت رضا(ع) در خصوص ابن سراج كه یكى از همین جماعت واقفیه بود، مى فرماید: اما ابن سراج آنچه باعث مخالفتش با ما و خروجش از اطاعت حق گردید، این بود كه به مال فراوانى از پدرم كه نزد او بود تجاوز كرده و در حیات او آن ثروت را خورد... به جانم سوگند، تعلل ورزیدن ابن سراج هیچ دلیلى جز خوردن آن ثروت فراوان نداشت.

و در مورد ابن حمزه، فرمود: او دچار تأویل شد كه به درستى نشناخته بود ودانشش را نداشت. با این حال تأویل خود را به مردم القاء كرد و بر سر آن لجاجت كرد.

امام رضا(ع) چندین بار با اینان مناظره كرد، تعدادى از آنها از ایده باطل خود دست برداشتند و گروهى چون ابن حمزه بطائنى، زیاد قندى، ابن سراج و دیگران نسبت به آن اصرار ورزیدند و امام ایشان را لعنت كرد. كشى در رجال خود بعضى از این مناظرات را نقل كرده است.

 

پذیرش امامت حضرت رضا(علیه السلام) از جانب احمد بن موسى(علیه السلام)

یكى از برادران بلند مقام حضرت رضا(علیه السلام)، احمد بن موسى (علیه السلام) است (معروف به شاه چراغ مرقد شریفش در شیراز مى باشد) این شخصیت بزرگوار مورد احترام مردم بود، حتّى پس از شایع شدن شهادت حضرت موسى بن جعفر(علیه السلام)در مدینه، جمعى در مدینه به عنوان پذیرش امامت او به در خانه (ام احمد) آمدند، و همراه «احمد بن موسى(علیه السلام)» به مسجد رفتند، از آنجا كه «احمد بن موسى» داراى كرامات و مقامات ارجمند بود، مردم تصوّر مى كردند، امام بعد از امام كاظم(علیه السلام) اوست، با او به عنوان امام بیعت كردند، او از مردم بیعت گرفت و سپس بالاى منبر رفت و خطبه اى در نهایت فصاحت و بلاغت خواند، سپس فرمود: «اى مردم! شما همه با من بیعت كردید، ولى بدانید من با برادرم «على بن موسى(علیه السلام)» بیعت كرده ام، او امام و جانشین پدرم مى باشد، او ولى خداست، و بر من و شما از جانب خدا و رسولش واجب است كه هرچه او به ما امر مى كند، اطاعت كنیم.»

همه حاضران سخن احمد بن موسى(علیه السلام) را پذیرفتند، و دسته جمعى از مسجد بیرون آمده در حالى كه احمد بن موسى(علیه السلام) در پیشاپیش آنها بود، با هم به در خانه حضرت رضا(علیه السلام) رفتند و با آن حضرت بیعت كردند، امام رضا(علیه السلام)براى احمد بن موسى(علیه السلام)، دعا كرد، و احمد بن موسى(علیه السلام) از آن پس همواره در خدمت برادر بود، تا آن زمان كه حضرت رضا(علیه السلام) به سوى خراسان حركت نمود.

احمد بن موسى(علیه السلام) در عصر خلافت مأمون عباسى، همواره جماعتى از مدینه به قصد زیارت برادرش حضرت رضا(علیه السلام)، از طریق فارس به سوى خراسان حركت نمودند، هنگامى كه «قتلغ خان» استاندار و نماینده مأمون در شیراز از ورود او به سوى شیراز، مطلع شد (با توجه به این كه سیاست مأمون نسبت به امام رضا(علیه السلام) و امامزادگان، تغییر كرده بود) سپاهى به سوى او فرستاد، و در هشت فرسخى شیراز در محلى به نام «خان زینان» سر راه احمد بن موسى(علیه السلام) را گرفتند، بین حضرت احمد و همراهانش با سپاه قتلغ خان، جنگ واقع شد، در این میان یكى از یاران قتلغ خان فریاد زد: «اگر شما قصد دیدار حضرت رضا(علیه السلام) را دارید او از دنیا رفت». وقتى كه یاران احمد بن موسى(علیه السلام) چنین شنیدند از اطراف او پراكنده شدند، دشمنان آنها را تعقیب كرده و در شیراز در همانجا كه اكنون محل مرقد شریف احمد بن موسى(علیه السلام) است، او و عده اى از همراهانش را به شهادت رساندند.

به این ترتیب این امامزاده وارسته و بزرگ با كمال خلوص مردم را به پذیرفتن امامت برادرش حضرت رضا(علیه السلام)فراخواند، و خود و همراهانش در راه دیدار برادر، به شهادت رسیدند، و خون جوشان او و همراهان، بذرهاى گسترش تشیع و محبت اهل بیت(علیهم السلام) را در دلهاى ایرانیان آن عصر، و اعصار دیگر پاشید.

 

امام رضا(علیه السلام) در مدینه، پس از امامت

مدت امامت حضرت رضا(علیه السلام) حدود 20 سال طول كشید، كه 17 سال آن در مدینه و سه سال آخر آن در خراسان گذشت.

امام رضا(علیه السلام) در مدینه، پس از شهادت پدر، امامت بر مردم را بر عهده گرفت، و به رسیدگى امور پرداخت، شاگردان پدر را به دور خودش جمع كرد، و به تدریس و تكمیل حوزه علمیه جدش امام صادق(علیه السلام) پرداخت و در این راستا گامهاى بزرگ و استوارى برداشت.

موقعیت امام رضا(علیه السلام) در مدینه، همه علما و شخصیتهاى سیاسى و اجتماعى حجاز را تحت الشعاع خود ساخت، مردم آن بزرگوار را در همه شؤون مادى و معنوى، مرجع و پناه خود مى دانستند، و نور وجود او چون خورشیدى بر قلبها مى تابید، و تاریكیها را از نظرات گوناگون روشن مى ساخت.

آن حضرت براى رفع مشكلات اجتماعى، فرهنگى و سیاسى مردم، در همه امور دخالت مى كرد، و در متن جامعه قرار داشت، و در امور و مسائل مختلف اجتماعى هرگز لحظه اى بى تفاوت نزیست، به ویژه در دو بعد فرهنگى و سیاسى، تلاش فراوان داشت، آن بزرگوار در گفتگویى با مأمون در خراسان فرمود:

و ما زادنى هذا الامر الذى دخلت فیه، فى النعمة عندى شیئاً و لقد كنت بالمدینة و كتابى ینفذ فى المشرق و المغرب، و لقد كنت اركب حمارى، و امرّ سكك المدینه، و ما بها اعزّمنّى، و ما كان بها احد یسألنى حاجة یمكننى قضاؤها له الاّ قضیتها له:

«اینكه من در اینجا (خراسان) به عنوان ولى عهد، شده ام از نظر من هیچگونه بر موقعیت من افزوده نشده است، من در مدینه در موقعیتى بودم كه نامه ام به مشرق و مغرب مى رفت (دست خطم را در همه جا مى خواندند) بر مركب خود سوار مى شدم، و در راههاى مدینه عبور مى كردم، هیچ كس در آنجا عزیزتر از من نبود، و هركسى حاجتى داشت و آن را از من مى طلبید، تا حدّ توان نیازهاى نیازمندان را تأمین مى كردم.»

 

موضعگیرى امام رضا(علیه السلام) در برابر هارون

پس از شهادت امام كاظم(علیه السلام) كه در سال 183 هـ ق رخ داد، آغاز امامت حضرت رضا(علیه السلام) شروع شد، و با توجه به اینكه هارون (پنجمین خلیفه عباسى) در سال 193 از دنیا رفت، ده سال از امامت حضرت رضا(علیه السلام) معاصر این زمان بود.

موضعگیرى امام رضا(علیه السلام) در برابر هارون، مانند موضعگیرى پدر بزرگوارش امام كاظم(علیه السلام)بود، و از این موضع، كوچكترین عقب نشینى نكرد، در همین عصر، امامت خود را آشكار نمود، و این خود اعلان آشكار بر ضدّ حكومت هارون بود، امام رضا(علیه السلام) هرگز حكومت هارون را تأیید نكرد، و چنانكه قبلاً ذكر شد، هرگونه كمك به دولت عباسیان را، تحریم نمود و صریحاً فرمود «كمك به آنها و كارمند شدن در ادارات آنها، و كوشش براى تأمین نیازهاى آنها معادل كفر است، و توجه عمدى به آنها از گناهان كبیره اى است كه نتیجه اش عذاب آتش دوزخ است.» براى اینكه موضعگیرى حضرت رضا(علیه السلام) را در برابر هارون به روشنى دریابیم، نظر شما را به روایات زیر جلب مى كنم:

1 - صفوان بن یحیى مى گوید: پس از شهادت امام كاظم(علیه السلام)، حضرت رضا(علیه السلام) درباره امامت خود صریحاً سخن گفت، ما از آشكار شدن این امر، بر جان حضرت ترسیدیم (كه مبادا هارون به او آسیب برساند) شخصى به امام رضا(علیه السلام)عرض كرد: «شما امر بسیار مهمى را آشكار نمودید، و ما ترس آن داریم كه از ناحیه این طاغوت (هارون) به شما گزندى برسد.»

امام رضا(علیه السلام) فرمود: «او (هارون) هرچه مى خواهد تلاش كند ولى بر من راهى ندارد».

2 - محمد بن سنان یكى از دوستان حضرت رضا(علیه السلام) مى گوید: «به آن حضرت عرض كردم، شما بعداز پدرتان، امامت خود را آشكار ساختید با اینكه از شمشیر هارون خون مى چكد؟»

آن حضرت در پاسخ فرمود: سخنى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مرا بر این كار جرأت داد، آنجا كه فرمود: «اگر ابوجهل از سر من یك لاخه مو بگیرد، گواهى دهید كه من پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیستم.»

و انا اقول لكم ان اخذ هارون من راسى شعرة فاشهدوا انى لست بامام:

«اگر هارون از سر من یك لاخه مو بگیرد، گواهى دهید كه من امام  نیستم.»

3 - در مورد دیگر آمده: على بن ابى حمزه به امام رضا(علیه السلام) عرض كرد: «از اینكه امامت خود را آشكار نموده اى از دستگاه هارون نمى ترسى؟»

آن حضرت در پاسخ فرمود: «اگر بترسم، آنها را یارى كرده ام.» ابولهب رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را تهدید كرد، رسول خدا(صلى الله علیه وآله)به او فرمود: «اگر از ناحیه تو خراشى به من برسد من دروغگو هستم.»... من نیز به شما مى گویم: اگر از ناحیه هارون خراشى به من برسد من دروغگو هستم.»

به این ترتیب حضرت رضا(علیه السلام) با كنایه اى رساتر از تصریح، هارون را ابوجهل و ابولهب عصر خود خواند، و این مطلب را آشكار ساخت كه ماجراى من و هارون مثل ماجراى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و ابوجهل و ابولهب است، ماجراى حق و باطل است كه در هر عصرى به شكلى آشكار مى گردد.

4 - اباصلت هروى مى گوید: روزى حضرت رضا(علیه السلام) (در مدینه) در خانه اش بود، فرستاده هارون نزد آن حضرت آمد و گفت: «امیر مومنان هارون شما را مى خواهد،هم اكنون دعوت او را اجابت كن.»

حضرت رضا(علیه السلام) برخاست و به من فرمود: «هارون در چنین وقتى مرا نطلبیده مگر اینكه آسیبى به من برساند، ولى سوگند به خدا او نمى تواند به من آسیبى برساند، به خاطر كلماتى (دعاهایى) كه جدّم رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به من تعلیم نموده».(كه به وسیله آن خودم را از گزند او حفظ مى كنم).

اباصلب مى گوید: همراه حضرت رضا(علیه السلام) نزد هارون رفتیم، ولى هنگامى كه در روبروى هارون قرار گرفتیم، هارون گفت: «اى ابوالحسن، دستور داده ایم صد هزار درهم در اختیارت بگذارند، مبلغ نیاز اهل خانه و بستگانت را براى ما بنویس، اكنون اگر مى خواهى به سوى بستگانت بازگرد».

هنگامى كه امام رضا از نزد هارون به سوى خانه اش بازگشت، هارون به پشت سر امام رضا(علیه السلام)نگاه مى كرد و گفت: «من تصمیمى داشتم ولى خداوند اراده دیگرى داشت، و اراده خدا بهتر است».

 


 

گفتگوى امام رضا(علیه السلام) با جاثلیق

جاثلیق كه از علماى دین مسیح(علیه السلام) بود با متكلمین اسلامى به گفتگو و مناظره مى پرداخت و مى گفت: ما و شما همگى متفق بر نبوت عیسى(علیه السلام) مسیح و زنده بودن آن حضرت در آسمان هستیم ولى در نبوت پیغمبر اسلام بین ما و شما اختلاف است و همگى متفق هستیم كه از دنیا رفته است. پس چه دلیلى دارید كه آن حضرت پیامبر بوده است؟ متكلمین اسلامى متحیر ماندند. پس در محضر مقدس حضرت رضا(علیه السلام) و مأمون عباسى حاضر گردید و به حضرت عرض كرد، نظر شما درباره عیسى(علیه السلام) و كتاب او چیست؟ حضرت رضا(علیه السلام) فرمود: من اقرار به نبوت و كتاب عیسایى دارم كه اقرار به نبوت پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نموده و امت خویش را بشارت داده است و به عیسایى كه اقرار به نبوت آن حضرت نكرده است كافر هستم.

سپس فرمود: اى نصرانى ما به عیسى(علیه السلام) كه ایمان به محمد(صلى الله علیه وآله) داشت ایمان داریم ولى یك نقص داشت كه نماز و روزه بسیار كم بجا مى آورد.

جاثلیق گفت: به خدا قسم عیسى(علیه السلام) همواره صائم النهار و قائم اللیل بود.

حضرت رضا(علیه السلام) فرمود: براى چه كسى به جا مى آورد؟

جاثلیق ساكت شد. (زیرا آنها معتقد به خدایى عیسى(علیه السلام) بودند و اگر عیسى(علیه السلام) خدا بود براى چه كسى عبادت مى كرد؟)

جاثلیق به حضرت عرض كرد: كسى كه مرده را زنده كند و اكمه و ابرص (كور مادرزاد و پیس) را شفا دهد مستحق عبادت است. حضرت فرمود: یسع نیز همین كارها را مى كرد. بر روى آب راه مى رفت و اكمه و ابرص را شفا مى داد و حزقیل نیز 35 هزار نفر را پس از مرگ 60 ساله زنده نمود و قومى از بنى اسرائیل خارج از بلاد خویش شدند از ترس طاعون و مرگ و خداوند آن را هلاك كرد، و خداوند به پیامبرى از پیامبرانش امر كرد كه بر استخوانهاى مرده آنها بعداز چندین سال بگذرد و آنها را صدا بزند و بگوید: به اذن خدا زنده شوید و آنها نیز زنده شدند. و قصه ابراهیم و پرندگان را در قرآن ذكر كرده است كه: فصر هن الیك و داستان موسى(علیه السلام) را كه واختار موسى ذكر نمود زیرا آنها مى گفتند: لن نومن لك حتى نرى الله جهرة پس سوخته شدند و بعداز آن موسى آنها را زنده نمود و قریش نیز از حضرت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) درخواست نمودند كه آنها را زنده كند. سپس فرمود: تورات و انجیل و قرآن و زبور این مطلب را مطرح نموده اند و اگر باید هركسى را كه مرده زنده مى كند خدا دانست، مى بایست تمامى اینها را خدا پنداشت.

 

گوشه هایى از صفات و ویژگى هاى على بن موسى(ع)

از امام موسى بن جعفر(ع) روایت شده كه به فرزندانش مى فرمود: این برادر شما، على، دانشمند آل محمد(ص) است. از او درباره دین خود بپرسید و آنچه را به شما مى گوید حفظ كنید، كه من بارها از پدرم جعفر بن محمد(علیه السلام) شنیدم كه به من مى فرمود: «داشمند آل محمد از تو زاده مى شود و نامش هم نام على بن ابى طالب(ع) است و اى كاش من او را درك مى كردم.»

ابراهیم بن عباس صولى گوید: هرگز ندیدم چیزى از امام رضا(ع) پرسیده شود و او پاسخش را نداند و در زمان و عصر او كسى را داناتر و آگاه تر از او نیافتم.

همو مى گوید: هرگز ندیدم ابوالحسن (ع) كسى را با سخن خود ناراحت كند و هرگز سخن كسى را قطع نمى كرد. هیچ گاه - در صورت قدرت و توانایى - حاجت كسى را رد نمى كرد. هرگز پاى خود را در برابر همنشینش نمى گشود و در نزد او بر جایى تكیه نمى داد. هرگز صداى آن حضرت به قهقه بلند نمى شد، بلكه خنده آن حضرت فقط تبسم بود.

حضرت(ع) همواره همراه غلامان بر سر یك سفره مى نشست و مى فرمود: هیچ كس را بر دیگرى برترى نیست مگر به تقوا و اطاعت از خداوند. یكى از همراهان حضرت در سفر امام(ع) از مدینه به خراسان چنین مى گوید:

با حضرت رضا(علیه السلام) در سفر خراسان همراه بودم. حضرت با تمام خدمتكاران و غلامان بر سفره واحدى مى نشست. روزى به حضرت عرض كردم: فدایت شوم بهتر است سفره بندگان و خدمتكاران را جد فرمائید. امام فرمود: ان الله تبارك و تعالى واحد و الام واحد و الاب واحد و الجزاء بالاعمال;

خداى تبارك و تعالى- كه خداوند همه ما است- یكى است و همه از یك پدر و مادر هستیم و كیفر و پاداش همه بواسطه اعمال است، پس جدایى در طعام چرا؟

حضرت(ع) در پاسخ مردى كه به وى گفت بود «به خدا سوگند، تو بهترین مردمانى» فرمود: قسم نخور! هر كس از من متقى تر باشد و خداوند را از من بهتر بندگى نماید از من بهتر است.

سخنانى از امام رضا(علیه السلام)

قال الرضا(علیه السلام) لا یكون المؤمن مؤمناً حتى یكون فیه ثلاث خصال: سنة من ربه و سنة من نبیة و سنة من ولیه ; فاما السنة من ربه فكتمان السر، و اما السنة من نبیه فمداراة الناس و اما السنة من ولیه فالصبر فى البأساء و الضراء:

تا كسى سه خصلت در او نباشد مؤمن نیست; سنتى از پروردگارش و سنتى از پیغمبرش و سنتى از ولى و امامش; پس سنتى كه از پروردگارش باید داشته باشد راز پوشى است و سنتى كه از پیغمبرش باید داشته باشد مدارا كردن با مردم است و سنتى كه از امامش باید بیاموزد شكیبایى كردن در شدت و سختى است.([1])

لیست العبادة كثرة الصوم و الصلاة و انما العبادة فى التفكر فى الله

عبادت به زیادى نماز و روز نیست، همانا به زیادى تفكر در آثار خداوند است.([2])

دوست هر انسانى عقل اوست، و دشمن هر انسانى، نادانى اوست

فضیل بن یسار از امام(ع) روایت كرده كه گفت: ایمان برتر است از اسلام، و تقوا برتر است از ایمان، و یقین برتر است از تقوا و به بنى آدم چیزى بهتر و برتر  از یقین عطا نشده است.

حدیث سلسلة الذهب

امام در حركتش از مدینه به خراسان به شهر نیشابور رسید مردم زیادى به استقبال امام(ع) شتافتند و از امام درخواست كردند تا آنها را با حدیثى از پدران خود خشنود سازد. امام(ع) فرمود: پدرم از پدرش و او نیز از پدرش...تا على(علیه السلام) و او از رسول خدا(ص) و رسول خدا(ص) نیز از خداوند متعال نقل فرمود كه:

لا اله الا الله حصنى فمن دخل حصنى امن من عذابی;

لا اله الا الله دژ استوار من است، پس هركس در این حصار وارد شود از عذابم محفوظ است.

امام چند قدمى حركت كردند و سپس برگشت و فرمود:

بشرطها و انا من شروطها، به شرطهاى آن و من از جمله شرطهاى آن هستم([3]).

مقصود امام(علیه السلام) از شرطها، اعتراف به این واقعیت است كه حضرت رضا(ع) مانند پدرانشان از سوى خدا امام و حجت است و اطاعتش بر همه واجب است.

امام و امامت از دیدگاه امام رضا(علیه السلام)

عبدالعزیز بن مسلم گوید: موقعى كه حضرت رضا(ع) تازه به مرو آمده بود من خدمت آن حضرت رسیدم و موضوع امامت را كه مورد اختلاف بسیارى از مردم بوده و در پیرامون آن گفتگو مى كردند به خدمتش عرض كردم. حضرت تبسم كرد و سپس فرمود: اى عبدالعزیز، مردم نفهمیده اند و فریب خورده اند ; زیرا خداوند عزوجل پیغمبرش را قبض روح نفرمود تا دین را برایش كامل كرد و قرآن را ـ كه بیان هر چیزى را از حلال و حرام و حدود و احكام و كلیه نیازمندى هاى بشر در آن است ـ نازل فرمود و امامت را اكمال دین قرار داد و پیغمبر(ص) رحلت نفرمود تا براى امتش معالم دینشان را بیان فرمود و راهشان را، كه راه حق است، روشن گردانید و على(علیه السلام) را به پیشوایى منصوب فرمود و چیزى از احتیاجات امت را فرو گذار نكرد. در این صورت كسى كه معتقد باشد خداوند عزوجل دینش را كامل نكرده است كتاب خدا را رد كرده است و آنكه كتاب خدا را رد كند بدان كافر گشته است. آیا مردم قدر و منزلت امام را در میان امت مى شناسند تا تعیین و انتخاب امام به اختیار آنان گذاشته شود؟ مقام امامت بسى بزرگتر و شأنش عظیم تر و مكانش عالى تر و عمقش ژرف تر از آن است كه مردم با عقول خود بدان رسند، یا با آراى خود آن را درك كنند و یا به میل و اختیار خود امامى را انتخاب كنند; زیرا منصب امامت مقام شامخى است كه خداوند عزوجل آن را پس از نبوت و خلت در مرحله سوم به حضرت ابراهیم(ع) اختصاص داد و فضیلتى است كه او را بدان مشرف نمود و نامش را بلند گردانید، آنجا كه مى فرماید:

انى جاعلك للناس اماما و قال و من ذریتى قال لا ینال عهدى الظالمین([4]); من ترا براى مردم امام و پیشوا قرار دادم. ابراهیم گفت: از فرزندان من هم امام مى شوند خداوند فرمود: عهد و پیمان من به ستمكاران نمى رسد (از فرزندان تو آنهایى كه ستمكار باشند لایق امامت نیستند).

پس این آیه تصدى مقام امامت را براى ستمكاران و ظالمان تا روز قیامت باطل نمود و آن را در میان برگزیدگان و پاكان نهاد. سپس خداوند ابراهیم را گرامى داشت و امامت را در اولاد پاك و برگیزده او قرار داد و فرمود:

ووهبنا له اسحق و یعقوب نافلة كلاً جعلنا صالحین و جلعنا هم ائمة یهدون بأمرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلواة و ایتاء الزكوة و كانوا لنا عابدین;([5]) و اسحاق و سپس یعقوب را به او بخشیدیم و همه را صالح و شایسته نمودیم و آنها را امامانى قرار دادیم كه به امر ما رهبرى كنند و انجام كارهاى نیك و همچنین خواندن نماز و دادن زكات را بدان ها وحى كردیم و آنان را از پرستش كنندگان ما بودند.

بنابر این امامت همیشه در فرزندان (پاك و برگزیده) او بود تا این كه خداى تعالى آن را به پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) ارث داد و فرمود:

ان اولى الناس بابراهیم اتبعوا و هذا النبى و الذین آمنوا و الله ولى المؤمنین ([6])

همانا سزاوارترین و نزدیكترین مردم به ابراهیم كسانى هستند كه از او پیروى كرده و به این پیامبر ایمان آورده و از او پیروى كنند و خدا ولى مؤمنان است.

پس امامت مخصوص آن حضرت بود و او به دستور خداى تعالى آن را به عهده على(علیه السلام) گذاشت و سپس در میان فرزندان برگزیده او كه خداوند به آنان علم و ایمان داده است جارى گشت....

سپس امام رضا فرمود: امامت زمام دین و مایه نظام مسلمین و موجب صلاح دنیا و عزت مؤمنان است. امامت ریشه نمو كننده اسلام و شاخه بلند آن است. امام حلال و حرام خدا را مى داند و در اجراى حدود اهلى قیام مى كند و از حریم دین دفاع مى كند و مردم را با حكمت و پند و موعظه نیكو و برهان قاطع به راه پروردگار دعوت مى نماید.

امام مانند خورشید طالع و درخشانى است كه نورش گیتى را فرا گیرد و افقى است كه دستها و دیدگان بدان نرسد. امام امین خدا در میان خلقش و حجت  او است بر بندگانش و جانشین او است و مردم را به سوى خدا دعوت مى كند. امام یگانه روزگار خویش است.

كسى با او همطراز نباشد و هیچ دانشمندى با او برابرى نكنند....

پس كیست كه بتواند به مقام معرفت امام برسد و یا امكان اختیار و انتخاب امام را داشته باشد؟ آیا گمان مى كنند كه امام را در غیر خاندان رسالت مى توان پیدا كرد؟ به خدا كه خودشان را گول زده اند و بیهوده اى را آرزو كرده اند و از نردبان لغزنده اى بالا رفته اند.

سپس امام(ع) به استناد به آیات قرآن كریم به این مطلب اشاره مى كند كه بعد از آنكه پیامبر كسى را به عنوان امام معرفى كرد، طبق نص صریح قرآن، كسى را نرسد كه با آن به مخالفت برخیزد.([7])

و ما كان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضى الله و رسوله امراً ان یكون لهم الخیرة من امرهم.

على بن موسى الرضا فرمود: ایمان بر چهار ركن استوار است: توكل بر خدا، رضا به قضاء الله، تسلیم امر و فرمان خدا و واگذارى كارها به خدا.

سپس فرمود بنده صالح گفت: افوض امر الى الله. وامى گذارم كارم را به خدا، پس خداى تعالى او را از مكر مكاران حفظ كرد.
کپی برداری از مطالب سایت تنها با ذکر نام سایت ما
به عنوان منبع و لینک به همان مطلب بالامانع است .


مشاهده ادامه مطلب
نظرات پست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.